عاشقي
کلبه زیبائی ها 
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
 
غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن…

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند !
 
[ نوزدهم آذر 1392 ] [ 11:0 قبل از ظهر ] [ دريا ]

دروغ !

تنهایی کجایی

چرا باز تنهام گذاشتی

 مگه نگفته بودم تنهایی تو تنهام نزار

میون این دلتنگی هام تو یارو همدمم باش

حالا کجایی بیا باز پیشم که جز تو همدمی ندارم

تنهایی اشکامو در آوردی چرا این دلشکسته رو تنها گذاشتی

[ سیزدهم مهر 1392 ] [ 8:45 قبل از ظهر ] [ دريا ]

حلالت میكنم اما هنوزم از تو دلگیرم
تو میخندی و من آروم تو دست گریه میمیرم
حلالت میكنم اما نباید از خودم رد شم
تو گم میشی و من اینجا
تو رو با گریه می بخشم
تقاصه آرزوهامو كجای قصه پس دادی
كه از اوج پریدن ها به خاك گریه افتادی
كجای قصه پرواز چراغ راه رو گم كردم
كه باید اینهمه تنها به سوی خونه برگردم
حلالت میكنم اما به دیروز تو زنجیرم
تو رو گم میكنم وقتی تو دست گریه میمیرم
حلالت میكنم اما نمیتونم كه برگردم
تمومه آرزوهامو تو دنیای تو گم كردم
 من از روزایی میترسم كه پشت مرز تقدیرن
از اینكه حتی رویاهام تو دستای تو میمیرن
حلالت میكنم اما هنوزم از تو دلگیرم...

[ نهم شهریور 1392 ] [ 7:48 قبل از ظهر ] [ دريا ]

آن شب ...

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...

تماشا می کرد ...


 
آن شب که شب پره ها ..
عاشــقـــانه تر ..


نــــور را می جســـتند ...!

 و اتاقم ..

    سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !
   دانستم..

           تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!

رد پاهایم را پاک می کنمبه کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.


خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!

[ بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 10:42 قبل از ظهر ] [ دريا ]
فرقـے نمـے کند !!


بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!

من تو را نمی سرایم !..
 

تو ...


خودت در واژه ها می نشینی ..!


 
خودت
قلم را وسوسه می کنی !!

 

و شعر را بیدار می کنی !!


[ بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 9:52 قبل از ظهر ] [ دريا ]

هوایت که به سرم می زند


دیگر در هیچ هوایی،


نمی توانم نفس بکشم!


عجب نفس گیر است


هوایِ بی تو!

[ بیست و چهارم مرداد 1392 ] [ 12:49 بعد از ظهر ] [ دريا ]

خواهم تو شوی،محبوب دلم
                  چون نرگس من، دیوانه ی من
                                روید رخ من،سویت ره من
                                            هستی چوبهشت،کاشانه ی من
                                             پروانه ی من،پروانه ی من
                              بی توچه کنم،مستانه ی من
                آوای تو شد،هم نغمه ی من
ای لاله ی من،بردی دل من
                 پروانه ی من،پروانه ی من
                                بی تو چه کنم،مستانه ی من
                                               آوای تو شد،هم نغمه ی من
                                                             ای لاله ی من،بردی دل من

[ نوزدهم تیر 1392 ] [ 8:35 قبل از ظهر ] [ دريا ]

 



گفتی از چهره ی ماتم زده ی غم بنویس !!


گفتی از ناله در این نامه فراوان بنویس !!


گفتی و رفتی و جستی و ندانستی تو


که من از روز ازل بسته به زنجیر تو ام …


شبم از غم ، غمم از تو و تو گفتی بنویس !!!


غم از این غم که ندارد ثمری هر سخنی …


و از این غم بسیار


که نخواندست کسی از ورقی  … !!


گفتی از آنچه تو داری بنویس ؛


گفتی از آنچه تو خواهی بنویس ؛


گفتی از آنچه تو دانی بنویس ؛


گفتم از غم بنویسم که چرا


کانچنین موج خموشی به تن آزرده مرا ؟؟!!


گفتم و رفتم و جستم و ندانستی تو ،


غم من آنچه تو می پنداری نیست !!!

[ هفدهم تیر 1392 ] [ 8:36 قبل از ظهر ] [ دريا ]

من....
لحظه ها را در پی اصوات دلنواز تو....
اصوات را در پی کلمات عاشقانه تو...
عاشقانه ها را در پی لمس دستان تو..
دستانت را در پی گرمی دنیای تو...
و دنیا را در پی لحظه ای با تو بودن...
قدم میزنم......
من برای با تو بودن قدم میزنم

[ دهم تیر 1392 ] [ 8:5 قبل از ظهر ] [ دريا ]



همه بغضشون گرفته چرا بارون نمياد!؟

ليلي مرد از غم دوري چرا مجنون نمياد!؟

روي ماهش کجا پنهون شده رفته کجا!؟

چرا از اونور ابرا ديگه بيرون نمياد!؟

نيتت رو واسه فال قهوه کردم ولي حيف

عکس اون چشماي قشنگ توي فنجون نمياد

من و کشتي تو با اين خنجر دوريت عجبه

چرا از اين دله ديونه يه کم خون نمياد!؟

مگه تو بيخبري موم رو پريشون ميکنم

دل تو واسه مويه پريشون نمياد

دل تو ازبس سفيد و لطيفه مثل برف

از خجالت تو برفي تو زمستون نمياد

تو دلم فقط يه بار مهموني بود تو اومدي

درا رو بستم از اون وقت ديگه مهمون نمياد

صدايه بارون قشنگه به شيشه که ميخوره

اما با غم نجيب روي ناودون نمياد

دو سه بار واسط نوشتم مثه آيينه ميموني

تو يه بار جواب ندادي چرا شمعدون نمياد

عمريه اسيرتم اسير اون چشماي ناز

يه ملاقاتي واسم يه بار تو زندون نمياد

نميگه کسي واسه مرمتش فکري کنيم

هيچکسي سراغ اين کلبه ويرون نمياد

زندگي بازيه شطرنج و من منتظرم

طرف مقابلم ولي به ميدون نمياد

گاهي وقتها اينقدر آب و هوام ابري ميشه

که قد اشکاي من از رود کارون نمياد

گاهي وقتا با خودم ميگم شايد ميخواد ذوق بکنم

اما معلومه نخواد بياد که پنهون نمياد

اونکه براي ديدنش ستاره ميچيني اهل نازه

پس با يه خواهش آسون نمياد

تو نامه آخري کلي دليل اورده بود

مثلا چون تشنه اند ياسايه تو گلدون نمياد   

لااقل کاش راستشو براي من نوشته بود 

کاش واسم نوشته بود به خاطر اون نمياد


[ بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 8:11 قبل از ظهر ] [ دريا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ


آیا می دانید که اگر شما در حال حمل قرآن باشید

شیطان دچار درد شدید در سر میشود

و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند

و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود..

و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود

و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید

این پیام را به دیگران ارسال کنید ،
شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟

فریب شیطان را نخور!!!!!

پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید

و توی وب هاتون بذارید....
امکانات وب